الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
562
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
كه تمام محلهاى آرايش او با آب سرمه و رنگ آبيارى شده است . همانا زيبايى و معطر بودن كلام بزرگان با تكرار و گفتن آن زياد مىشود و بزرگان صاحب فضيلت هيچگاه ترس و بخل ندارند ( گفتارشان هم همينطور با شجاعت و بخشندگى همراه است ) . شب را سپرى مىكنند درحالىكه آتش عشق در جگر سوزان آنها است و آتش تمامى دهها روى قلههاى كوه است . ماده شتران لاغر بدون حركت را مىكشند و از بين مىبرند و بهترين اسبها و شتران را ذبح مىكنند و براى مهمان مىآورند . هر بيمارى آنجا به خاطر انتشار بوى بهترين عسلها و شرابها شفا مىيابد . شايد به خاطر آگاهى يافتن به گرفتارىهاى عشق ، باد خنك سلامتى از مرضها مىوزد . هيچگاه از ضربه نيزه شديد در راه عشق ناراحتى و كراهت ندارم ضربهاى كه به واسطه سرنيزههاى بلند و تيز بر من وارد مىآيد . و به فكر اين نيستم كه سفيدرويانى كه از بين خانهها و پوششها رخ مىنمايند و جلوهگر مىشوند ، مرا به سعادت مىرساند . و هيچگاه با آهوان زيباچشم ، خلوت و آسايش نمىيابم تا با آنها به غزلسرايى و نازكطبعى برسم اگرچه تمامى شيران جنگل با ديوان مرا محاصره كنند . زيرا عشق به سلامتى و عافيت انسان را از جستجوى مقامات عالى باز مىدارد و او را به تنبلى رهنمايى مىنمايد . ( عافيتطلبى ، انسانها را از رسيدن به خوبىها باز مىدارد ) . پس هرگاه ديدى سلامتى و راحتى و عافيت براى تو بال گشود معرفى خواهد تو را فرابگيرد پس به دنبال راهى براى كنارهگيرى و فرار باش ؛ حال تونلى در زير زمين باشد يا نردبانى براى آسمان . پس اگر در سلامتى و عافيت ، خواهان خوبىها و مقامات عالى هستى آنها را فرو گذار براى كسانى كه اهل سختىها و مشكلات هستند و فقط به نمى از آن يم قناعت كن . و بدان رضايت انسان ذليل و پست به زندگانى پايين از بيچارگان و بدبختى اوست و عزت و بزرگى پيش جاپاى شتران ذلت و خوارى است . پس آن را در پهنه بيابان بىآب و علف پريشان و درهم ريخته رها كن درحالىكه به جاى دو بند و افسار از يك طناب محكم پاره نشدنى استفاده مىكنى . همانا صفات عاليه و متعالى با من به گفتگو آمد - و همواره در گفتارش راستى وجود دارد - و حديث ماندگارى را برايم گفت كه بزرگى و غربت و مقام در كوچ و مسافرت است . ( انسان همواره بايد آماده سفر و انتقال باشد به هيچ چيز دل نبندد ) . همانا اگر ( رسيدن به سر منزل مقصود ) در جايگاه بلند قرار داشتن است همانا آفتاب همواره در برج حمل ( بالاترين جايگاه بر آفتاب در بين باقى بروج ) باقى مىماند . اگر خوب گوش خود را باز كنى و با دقت شنوا باشى ، خواهى فهميد از بخت هيچ به تو نمىرسد زيرا اقبال و بخت همواره به انسانهاى جاهل و نادان و بىهنر مشغول است . ( يعنى همواره انسانهاى بىهنر بهترين اقبال و بخت را دارند و